گلهای رنگارنگ 451
با همکاری : الهه
آهنگ و ارکستراسیون :
استاد علی نقی وزیری
رهبر ارکستر : جواد معروفی
غزل های کاروان از : سعدی
بقیه اشعار از : طبیب اصفهانی
سعدی ، رهی معیری
گوینده : آذر پژوهش
گوینده :
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
آن چنان جای گرفتست که مشکل برود
اشک حسرت به سر انگشت فرو می گیرم
که اگر راه دهم قافله در گل برود
الهه :
ای ساربان آهسته ران ، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم ، با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور از او ، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او ، بر استخوانم می رود
محمل بدار ای ساروان ، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان ، گویی روانم می رود
در رفتن جان از بدن ، گویند و هر نوعی سخن
من خود به چشم خویش تن ، دیدم که جانم می رود
بار فراغ دوستان ، بس که نشسته بر دلم
می روم و نمی رود ، ناقه به زیر محملم
بار و بی ام کند شتر ، چون برسد به منزلی
بار دل است و همچنان ، ور به هزاران منزلم
گوینده :
مانده داغ رفتگان بر دل مرا
آتشی از کاروانی مانده است
به راه عشق نه جایی نه منزلی دارم
به ناله چون جرس کاروان دلی دارم
از برم آن سرو بالا می رود
صبرم از دل می رود تا می رود
می رود کز ما جدا گردد ولی
جان و دل با اوست هر جا می رود .
دانلوود کنید : گلهای رنگارنگ 451 با صدای خانم الـهه / حجم فایل 6.19 مگابایت
آواز : استاد محِمد رضا شجریان
پیانو : استاد جواد معروفی
نی :
شعر از : غزلیات حافظ
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند
دردم نهفته بِه ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه ی غیبش دوا کنند
معشوق چون نگاه ز رخ در نمی کشد
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
حالی درون پرده بسی فتنه می رود
تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کنند
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند
پیراهن که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند .
مهستی یکی از خواننده گان محبوب ایرانی و گلی از برنامه گلهای رنگارنگ در اثرچند سال بیماری درهفته
گذشته در سن ۶۱ سالگی پر پر شد و در کناره خواهر هنرمندش هایده عزیز در لس آنجلس آرام گرفت .
این فاجعه رو به همه ی دوستداران این عزیز و جامعه ی هنر تسلیت عرض میکنم .
به همین خاطر امروز یکی از گلهای رنگارنگ این هنرمند بزرگ رو براتون گذاشتم .
به امید روزی که دیگه هیچ گلی توی غربت پرپر نشه .

گلهای رنگارنگ 516
با همکاری : گلپایگانی ، مـهستـی
فرهنگ شریف و جهانگیر ملـک
آهنگ : اصفـهان از بهادر یگانه
تنظیم از : جواد مـعروفـی
اشعــــار متـــن برنـــا مه از :
عماد خراسانی ، هلالی جغتایی
غزل آواز از : رهی معیری
گوینده : فیروزه امیر معز
گوینده :
دانی بهشت چیست که داریم انتظار
جز ماه تاب و باده و آغوش یار نیست
فصل بهار فصل جنون است و این سه ماه
هر کس که مست نیست یقین که هوشیار نیست
مهستی :
غمینم و تنها / به خلوت شب ها / شکسته دلم را / جدایی تو
چو شعله لرزان / چو آتش سوزان / شرر زده بر جان / جدایی تو
نه برده امیدی / نه نور نویدی / نه صبح سفیدی / در این شب غم
به جان زده آذر / فراغ تو دیگر / دلم شده یک سر / لبالب غم
عشق تو شد چون دام بلا / کرده پریشان حال مرا / چه چاره کنم با جدایی تو
در آتش ابهر / دو دیده به راهم / که بی تو اسیر سکوت شبم
بیا به کنارم / ببین شب تارم / بیا که دگر جان بود به لبم
آتشی زده در دل من به خدا / از برای دلم شده درد و بلا / جدایی تو
نشسته به راه تو دل نگران / بهار جهان بی تو گشته خزان
نه برده امیدی / نه نور نویدی / نه صبح سفیدی / در این شب غم
به جان زده آذر / فراغ تو دیگر / دلم شده یک سر / لبالب غم
غمینم و تنها / به خلوت شب ها / شکسته دلم را / جدایی تو
چو شعله لرزان / چو آتش سوزان / شرر زده بر جان / جدایی تو
گوینده :
روز نوروز است سرو گل گزار من کجاست
در چمن یاران همه جمعند یار من کجاست
نیست یک ساعت قرار این جان بی آرام
یارب آن آرام جان بی قرار من کجاست
امروز که این پست رو می نویسم سی امین سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی متفکر بزرگ ایرانیست .
این روز رو به تمام دوستداران این عزیز گرامی تسلیت عرض می کنم .

... آن چه در کویر می روید گز و تاق است .
این درختان بی باک صبور و قهرمان که علی رغم کویر بی نیاز از آب و خاک و بی چشم داشت نوازشی و ستایشی .
از سینه ی خشک و سوخته ی کویر به آتش سر می کشند و می ایستند و می مانند :
هر یک رب النوعی بی هراس مغرور تنها و غریب .
گویی سفیران عالم دیگرند که در کویر ظاهر می شوند .
این درختان شجاعی که در جهنم می رویند اما اینان برگ و باری ندارند گلی نمی افشانند ثمری نمیتوانند
داد .
شور جوانه زدن و شوق شکوفه بستن و امید شکفتن در نهاد ساقه شان یا شاخه شان می خشکد می سوزد و در پایان به جرم گستاخی در برابر کویر از ریشه شان بر می کنند و در تنور شان می افکنند و ... این سرنوشت مقدر آنهاست .
بید را در لبه استخری کناره ی جوی آب قناتی در کویر میتوان با زحمت نگاه داشت .
سایه اش سرد و زندگی بخش است .
درخت عزیز ی است اما همواره بر خود می لرزد .
در شهر ها و آبادی ها نیز بیمناک است که هول کویر در مغز استخوانش کرده است .
اما آنچه در کویر زیبا میروید خیال است !
این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می کند می بالد و گل می افشاند و گل های خیال گل هایی هم چون قاصدک آبی و سبز و کبود و عسلی ... هر یک به رنگ آفریدگا رش به رنگ انسان خیال پرداز و نیز به رنگ آن چه قاصدک به سویش پر می کشد و به رویش می نشیند.
خیال - این تنها پرنده ی نامریی که آزاد و رها همه جا جولان دارد - سایه ی پرواز ش تنها سایه ای است که بر کویر می افکند و صدای سایش بال هایش تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان میدهد و آن را ساکت تر می نماید .
آری این سکوت مرموز و هراس آمیز کویر است که در سایش بال های این پرنده شاعر سخن می گوید .
کویر انتهای زمین است : پایان سرزمین حیات است .
در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیکیم و از ان است که مارا الطبیه را – که همواره فلسفه از آن سخن می گوید و مذهب بدان میخواند – در کویر به چشم میتوان دید : می توان احساس کرد و از آن است که پیامبران همه از این جا بر خاسته ا ندو به سوی شهر ها و آبادی ها امده اند .
<< در کویر خدا حضور دارد ! >>
این شهادت را یک نویسنده رومانیایی داده است که برای شناختن محمد ( ص ) و دیدن صحرایی که آواز پر جبرییل همواره در زیر غرفه ی بلند آسمانش به گوش میرسد و حتی درختش غارش کوهش هر صخره ی سنگش و سنگ ریزه اش آیات وحی را بر لب دارد و زبان گویای خدا میشود به صحرای عربستان آمده است و عطر الهام را در فضای اسرار آمیز آن استشمام کرده است .
در کویر شکوه و تقوا و شگفتی و زیبایی شور انگیز طلوع خورشید را باید از دور دید . اگر نزدیکش رویم از دستش داده ایم ! لطافت و زیبای گل در زیر انگشت های تشریح می پژمرد ! آه که عقل این ها را نمی فهمد !
بر گرفته شده از کتاب " کویر "
نوشته شهید دکتر علی شریعتی